0
صفحه اصلی / داستان ها

فراتر از جنگل

هیلی در حال قدم زدن در جنگل، به دنبال کسی بود که به او کمک کند تا این مکان ناآشنا را حس کند. اما فقط پوچی، درختان و پرندگان در اطراف وجود داشت. ناگهان صدای پایی شنید و دختر کوچولوی میسی را دید. هیلی با خوشحالی فریاد زد و میسی خودش را معرفی کرد. میسی نگاه مرموزی به آنها انداخت و گفت که آنها در شهر جیسفیل هستند، دنیای دیگری.

هیلی ابروهایش را بالا برد اما میسی توضیح داد که مردم فقط به دستور ملکه به اینجا میآیند و هیلی در لیست او نیست. آنها در مورد کلیدی که هیلی از خواهرش هالی گرفته بود صحبت کردند. میسی متوجه شد که هالی دوست ملکه آگاتا است و هیلی شگفت زده شد که خواهرش نیز با این جهان ارتباط دارد.

میسی فاش کرد که هالی مرده و ملکه آگاتا غمگین شده است. او و هیلی به دنبال راهی برای بازگرداندن هالی هستند. در طول راه، آنها در مورد ملکه، هالی و راهزنان که جواهرات هالی را به سرقت برده بودند صحبت کردند. همانطور که آنها از جنگل بیرون آمدند، هیلی یک خانه قلعه مانند بزرگ را دید و Maisie گفت که ملکه آگاتا می دانست که چگونه هالی را بازگرداند و آنها می خواهند.

قبل از قلعه، هیلی ترکیبی از احساسات - هیجان و امید در هم آمیخته با اضطراب و عدم اطمینان را احساس کرد. به میسی که چشمان قهوه ای رنگش از عزم و اراده پر شده بود نگاه کرد.

«میسی، چطور میتونیم با ملکه صحبت کنیم ؟» هیلی در حالی که لرزش خفیفی در صدایش احساس میکرد پرسید

«نگران نباشید، من یک برنامه دارم،» میسی با اطمینان پاسخ داد. او دست هیلی را گرفت و به سمت دروازه بزرگ قلعه رفت. آنها وارد قلعه شدند و هیلی از عظمت و زیبایی آن شگفت زده شد.

در داخل قلعه، آنها نگهبانان را ملاقات کردند، که مودبانه به آنها اجازه دادند عبور کنند. میسی هیلی را به راهروهای طولانی هدایت کرد تا زمانی که آنها در مقابل درهای دوتایی قرار گرفتند که با الگوهای دقیق تزئین شده بودند.

«ما اینجا هستیم،» Maisie گفت، به طور ناگهانی تبدیل شدن به هیجان زده. او در زد و یک لحظه بعد ملکه آگاتا در مقابل آنها را باز کرد.

ملکه یک زن بلند قد و با شکوه با موهای ضخیم، سیاه و سفید و ویژگی های سخت بود. اما چشمانش سرشار از مهربانی و حکمت بود.

«میسی، اینجا با این دختر چیکار میکنی ؟» ملکه با علاقه پرسید:

اعلیحضرت، هیلی هستم او از دنیای خارج از Gisephile است و می خواهد کمک کند تا خواهرش هالی را بازگرداند.

ملکه با دقت به هیلی نگاه کرد، گویی در روحش نفوذ کرده بود. «و چرا میخوای هالی برگرده، دختر ؟» پرسید.

هیلی احساس کرد قلبش از هیجان میتپد. چون او خواهر من است، اعلیحضرت. من نمی توانم بدون او زندگی کنم،" او با صداقت گفت.

ملکه سر تکان داد. "متوجه شدم. اما بازگشت هالی پیچیده خواهد بود. ما باید مصنوعات جادویی را جمع آوری کنیم تا این امکان را فراهم کنیم".

هیلی و میسی با دقت گوش دادند و بعد ملکه با جزئیات برایشان توضیح داد که چه باید بکنند. با هر کلمه، هیلی احساس اعتماد به نفس او را افزایش می دهد که می توانند آن را اداره کنند.

بنابراین سفر خود را آغاز کردند - مسیر بازگشت هالی، که آنها با عزم و امید آغاز کردند، به رهبری ایمان به دوستی و حکمت ملکه آگاتا.

30.04.2024

نظرات
هیچ نظری وجود ندارد.
ثبت نظر
برای ثبت نظر، لطفاً [وارد شوید]


0 / حداقل: 70 حداکثر: 200 کاراکتر




قلب‌ها را تسخیر می‌کند
کتاب شوچنکو کوبازار. مجموعه کامل قیمت: 6.28 IRR
قیمت: 6.28 IRR
کتاب شوچنکو کوبازار. مجموعه کامل
دانشنامه مصور کودکان. فضا و فضا قیمت: 3.77 IRR
قیمت: 3.77 IRR
دانشنامه مصور کودکان. فضا و فضا
کتاب همه مردم خوب یک خانواده هستند واسیلی سوخوملینسکی قیمت: 7.54 IRR
قیمت: 7.54 IRR
کتاب همه مردم خوب یک خانواده هستند واسیلی سوخوملینسکی
کتاب همه چیز شما می خواستید بدانید در مورد ادبیات اوکراین. رمان ها قیمت: 8.04 IRR
قیمت: 8.04 IRR
کتاب همه چیز شما می خواستید بدانید در مورد ادبیات اوکراین. رمان ها
اجازه دهید در مورد آخرین رابطه جنسی شما صحبت کنیم. بدن خود را برهنه کنید تا روح خود را آشکار کنید قیمت: 8.77 IRR
قیمت: 8.77 IRR
اجازه دهید در مورد آخرین رابطه جنسی شما صحبت کنیم. بدن خود را برهنه کنید تا روح خود را آشکار کنید
کتاب سوارکاران ناامید کتاب 3 ستاره منزتیوک قیمت: 5.02 IRR
قیمت: 5.02 IRR
کتاب سوارکاران ناامید کتاب 3 ستاره منزتیوک
بازیگران تئاتر و سینما
الیزابت بنکس
الیزابت بنکس
هیو Quarshie
هیو Quarshie
آناستازیا پوستویت
آناستازیا پوستویت
جاش پک
جاش پک
تمبر ترنس
تمبر ترنس
بردلی هانسن کار
بردلی هانسن کار